زنــدگی روی بدشو بد موقعــــی نشون میده یه روز میـــاد که فک میکنـــــی داری بهمــه چـــی میرسی برنامــه هاتو خــراب میکنه فکـــرای غلط میندازه تو سرت از برنامه هاش سیـــر میشــــی میســـــوزی از تمام بدی هاش خوبی هاش محـــــو میشه سختیش میمونه انگار که طناب انداختن دور گردنت زورت نمیرسه رهاش کنـــی سخته باهاش کنار بیای تنها که باشـــی همه مقابلتن تنها که باشـــی دردات زیاد میشن روزایی میرسه که میگـــی به کجــــــا رسیـــدی زمونه به سمت مادیات میره اخلاق که هیچـــی دلســـوزی هم ترحم میشــــــه دور خودت هم که بگـــردی تنهــــایی نمیشه با بقیــه نتونی کنار بیای زندگی جهنم میشـــه امان از ذهن بیمـــــــار نمیتونی از شر فکــرای بیخودی بیای بیرون خودش از صد تا شکنجه جسمی بدتره